تبلیغات
ارباب حلقه ها - دوران دوم و سقوط نومه نور

دوران دوم و سقوط نومه نور

یکشنبه 26 آبان 1392 10:32 ب.ظنویسنده : علیرضا زرعی

 
خوب .. سلام دوستان .. 3.2 روزیه پست همچین بزرگی نداشتم! ... دارم درباره دوران دوم می نویسم .. برا علاقه مندان تا بیشتر با دوران دوم و قبل ارباب حلقه ها بدونن .. .. خیلی طولانی شد! .. فعلا یه قسمشو میزارم .. بقیشو در حال تایپم .. و البته خوندن چنباره کتاب (خوب دقیقش یادم رفته می خوام بخونم!!) 
فعلا اینو داشته باشین! ... تا اوج نو مه نور گفتم دفه بعدش سقوط نو مه نور و ساخته آمدن حلقه های قدرت و دوران سوم می نویسم! (اینو میزارم عریضه خالی نباشه!)
نظر یادتون نره بی زحمت! 

بعد از پایان دوران اول و جنگ خشم (دوران اولو خلاصشو شاید بعدن براتون بنویسم!) و بندی شدن مورگوت پشت دروازه های شب والار دسته ای از آدمیان را که در جنگ الفها را یاری کرده بودند هبه هایی بخشیدند... در میان دریای بزگر .. دریای فاصل میان سرزمین میانه و آمان .. جزیره ای بالا آوردن که نو مه نور نامیده شد (حتما اسم نو مه نور را شنیده اید .. یادمه که الراند به گندلف می گفت خون نو مه نور در رگهایمان جاری نیست و ..)  و در روزی بزرگ اداین (آدمیانی که گفتم!) را به سوی آنجا راهنمایی کردند و خورشید و باد موافق را همراهشان کردند تا بالاخره به نو مه نور در آمدند .. .والار به اینان هبه های زیادی بخشیدند و الف ها نیز از آمان می آمدند و دانش و هدایایی ارزانی شان کردند .

سرکرده و فرمانده ایشان ... الروس نیم الف .. برادر الروند .... پسر ائارندیل رتگار بود .. ارو ایلوواتار تقدیر نیم الفها را به والار وا نهاد و والار نیز تصمیم گرفتند که به انتخاب خود ایشان عمل کنند ... الروس انتخاب کرد که از آمیان شمرده شود و مانند آنان میرا گشت .. اگر چه عمرش بارها بیشتر از خود نو مه نوریان بود ... و نو مه نوریان (دونه داین) هم به خواسته والار از عمری طولانی تر از سایر آدمیان بر خورداد شدند (مثال عینیش همین آراگورن خودمون!!) ... در اولین سال های حیات نو مه نور با سرکردگی الروس که دونه داین از هر لحاظ بالیدند .. الفها از آمان با کشتی هاشان می آمدند و بسی هدایا و گوهر ها که از آنان بدیشان رسید .. و از حکمت و دانش خود به دونه داین آموختند و داستان های دوران کهن را بدیشان تعریف کردند .. و طاق هایشان را بنا کردند و در این دوران دو نه داین بالیدند و شهرهاشان را به سبک و ثیاق شهریاران الف بنا کردند .. و معبدی هم بود که برای ستودن ایلواتار بنا کردند و همه ساله در بهار هدایایی بدانجا می بردندو.. و رابطه خوبی با والار و الف ها داشتند ... از میان هبه هایی که بدیشان ارزانی گشت ... می توان درخت سپید را نام برد! .. در آمان .. یاوانا کمنتاری ... شهبانوی بیشه ها .. از آخرین بذر های تلپریون جمع آوری کرد و درختی سپید را در امان به نشان دوران باستان و روزگار بهجت والینور با نور درختان بنا کرد ... و از بذر های این درختان الفها به نو مه نور اوردند و در آنجا کاشتند و درخت در خاک نو مه نور بالید و نشانی برای سرزمینشان تبدیل شد...

اما... گرچه پلیدی رفته بود و مورگوت بندی بود .. اما بذر پلیدی و تاریکی که اون در دل ها نهاد نمی مرد و هر از چندی می بالید و دل های آدمیان را تیره می کرد .. دونه داین که در کشتی سازی مهارت بسزایی داشتند به شرق و غرب بادبان می کشیدند و گاهی به سرزمین میانه می آمدند ... و پلیدی هنوز در آنجا بود .. و سائرون بر خلاف اربابش که دیگر نمی توانست برگردد .. هنوز کامل نابود نشده بود .. و نژاد اورک ها و اهریمنان خوف ناک (که از میان این اهریمنان .. بالروگ ها ... نیروی آتش و تاریکی .. هنوز در ژرفناهای دل زمین به سر می بردند و منتظر ... (بعضی در جنگ خشم به ژرفناها غلتیده و پنهان شده بودند و والار نیز که توجهشان معطوف مورگوت بود .. سائرون و این اهریمنان را از قلم انداختند) و دو نه داین از غرب به سرزمین میانه می آمدند و با خود هدایای به دیگر آدمیان که هنوز در خانه هاشان بودند می آوردند .. و آنان نیز دو نه داین را به سان فرستاده های والار می پنداشتند و آنان را دوست خود می انگاشتند ...

مدتی به این منوال گذشت .. اما کم کم ضمضمه های شوم در میان دو نه داین پدیدار گشت …          


 
یکشنبه 19 فروردین 1397 01:37 ب.ظ
As you recognize women are fond about jewelry.
An growing variety of girls are buying designer jewelry for
themselves, in accordance with a survey.
یکشنبه 19 فروردین 1397 01:30 ب.ظ
Is your Smart-phone slowing because of the duration of time, stress not merely follow these simple steps and present a fresh life towards Android os Smart-Phone.
چهارشنبه 10 آبان 1396 05:41 ب.ظ
چه خبر است، این آخر هفته خوب است برای من طراحی شده، چرا که
این نقطه در زمان من خواندن این بخش آموزشی عالی است
اینجا در محل اقامت من
جمعه 24 شهریور 1396 09:36 ق.ظ
I couldn't resist commenting. Exceptionally well written!
سه شنبه 3 مرداد 1396 10:54 ب.ظ
Hello to every one, it's in fact a pleasant for me to go
to see this site, it includes precious Information.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:16 ق.ظ
This is really interesting, You're a very skilled blogger.
I've joined your feed and look forward to seeking more of your excellent post.
Also, I have shared your site in my social networks!
شنبه 19 فروردین 1396 01:58 ب.ظ
Fine way of explaining, and fastidious piece of writing
to obtain data on the topic of my presentation subject
matter, which i am going to present in school.
یکشنبه 2 شهریور 1393 10:13 ب.ظ
kheyli mamnon
شیدا
خواهش میکنم
یکشنبه 2 شهریور 1393 06:28 ب.ظ
slm ye soal dashtam argorn mage az nomenoriha nabode pas chetor mire rivendel va ba arven ashna mishe
شیدا
این یه تیکه از داستان آراگورن و آرونه که پاسخ سوال شما توش هست
یک سالی از ازدواج آراتورن و گیلراین نگذشته بود که قضا را آرادور به دست ترول‌های‌ کوه نشین شمال ریوندل اسیر و کشته شد; و آراتورن سرکرده دونه داین گشت. سال بعد گیلراین برای او پسری به دنیا آورد، و او را آراگورن نام دادند. آراگورن دو ساله بود که آراتورن همراه با پسران الروند سواره به جنگ اورک‌ها رفت، و با تیری اورکی که در چشمش نشست از پای درآمد; و بدین ترتیب معلوم شد که در مقایسه با نژاد خود به راستی عمرش کوتاه بوده است، اما وقتی کشته شد شصت ساله بود.
آن‌گاه آراگورن را که اکنون وارث ایزیلدور بود به همراه مادرش برای اقامت به خانه‌ی الروند بردند; و الروند جای پدر او را گرفت و آراگورن برای او همچون پسر بود.
یکشنبه 17 فروردین 1393 10:16 ب.ظ
نسخه اکسندد رو دیدی
چون انگار کل فیلم تغییر میکنه
خیلی فیلم قشنگیه هر دفعه که میبینم گریم میگیره
شیدا
حالا خودتو ناراحت نکن
دوشنبه 28 بهمن 1392 08:06 ب.ظ
سلام گلم

وبت خیلی خوبه...ممنون

لطفا بیشتر درباره ارباب حلقه ها بزار

راستی هیچی مثه فیلمش خوشمل نیس

فیلمشم نگاه کن...موفق باشی بای بای
شیدا
خواهش میکنم.من سکانس به سکانس فیلمشو حفظم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر